ویران گشتن
مترادفها
نابود شدن، از هم پاشیدن
متضادها
آباد شدن، ساخته شدن
لغت نامه دهخدا
ویران گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خراب شدن:
جهان گشت ویران ز کردار اوی
غنوده شد آن بخت بیدار اوی.فردوسی.چون به خانه ی ْ مرغ اشتر پا نهاد
خانه ویران گشت و سقف اندرفتاد.مولوی.
فرهنگ فارسی
خراب شدن.
جمله سازی با ویران گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز ویران گشتن مأوای خویشم یاد میآید به هر سروی که میبینم تذروی آشیان دارد