غوغه

مترادف‌ها

آشوب، هیاهو، جنجال، ولوله، غوغا

متضادها

آرامش، سکوت، نظم

لغت نامه دهخدا

( غوغة ) غوغة. [ غ َ غ َ ] ( ع اِ ) بانگ و فریاد. هیاهو. هنگامه. سر و صدا. قیل و قال. جار و جنجال. ( دزی ج 2 ص 231 ).

جمله سازی با غوغه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با شنیدن صدای ناگهانی انفجار در خیابان اصلی شهر، غوغه در میان مردم افتاد و همه به دنبال پناه گرفتن در مکان‌های امن بودند.

💡 وقتی خبر پیروزی تیم ملی در دقایق پایانی مسابقه اعلام شد، غوغه در میان هواداران برپا شد و شادی بی‌حدوحصحی در فضا حاکم گشت.

💡 مدیریت صحیح بحران به منظور جلوگیری از ایجاد غوغه و آشفتگی در میان جمعیت در زمان وقوع حوادث ناگوار بسیار اهمیت و ضرورت دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران