غند کردن

مترادف‌ها

عشوه کردن، ناز کردن

متضادها

جدی بودن، باوقار بودن

لغت نامه دهخدا

غند کردن. [ غ ُ ک َ دَ] ( مص مرکب ) درهم کشیدن. فراهم آوردن. چین آوردن: قطب بین عینیه؛ غند کرد در میان دو چشمش. ( زمخشری ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) فراهم کردن درهم کشیدن.

جمله سازی با غند کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او همیشه سعی می‌کند با غند کردن و رفتارهای غیرمتین، خود را در مرکز توجه قرار دهد، که گاهی باعث آزار و اذیت اطرافیانش می‌شود.

💡 از آنجایی که او عادت به غند کردن و ناز کردن‌های بیجا دارد، هیچ‌کس در آن جمع دوستانه او را به عنوان فردی جدی نمی‌شناخت.

💡 آن دختر با غند کردن و حرکات نمایشی، سعی داشت توجه پسر جوان را جلب کند، اما او اصلا به این رفتارهای عجیب و غریب توجهی نداشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران