این کلمه از واژههای کهن عربی است که در متون لغوی دارای معانی متعددی بوده و بسته به بافت جمله میتواند به مفاهیم گوناگونی اشاره کند. یکی از مهمترین و شناختهشدهترین معانی آن، تشنه شدن یا گرفتار شدن به حالت تشنگی شدید است؛ بهگونهای که فرد یا حیوان از شدت عطش احساس سوزش و رنج کند. این واژه همچنین برای بیان خودِ تشنگی و سوزش ناشی از کمبود آب نیز به کار رفته و در برخی کاربردها بر شدت و سختی عطش دلالت دارد. در بعضی از متون قدیمی، غلل به نوعی بیماری در گوسفندان نیز اطلاق شده است که از بیماریهای شناختهشده در دامداری سنتی به شمار میآمده است. از دیگر معانی این واژه، آب روانی است که در میان درختان جریان پیدا میکند و از میان باغها یا مناطق پوشیده از گیاه عبور مینماید. همچنین به آبی گفته شده است که بر روی ریگ یا زمین ظاهر میشود و گاهی دیده میشود و گاهی از نظر پنهان میگردد، بدون آنکه جریان آشکاری داشته باشد. در برخی کاربردهای دیگر، غلل نام وسیلهای شبیه صافی یا ظرفی مخصوص بوده که برای صاف کردن مایعات یا جدا کردن مواد زائد از آن استفاده میشده است. این واژه حتی برای اشاره به بخشی از گوشت که هنگام پوست کندن حیوان بر روی پوست باقی میماند نیز به کار رفته و از این جهت دامنه معنایی گستردهای پیدا کرده است. در برخی موارد نیز «غلل» بهعنوان جمع واژه «غُلّه» به کار میرود و معنای آن به محصولات، درآمدها یا غلات بازمیگردد که از زمین یا منابع دیگر به دست میآیند. در مجموع، «غلل» واژهای چندمعناست که مفاهیمی چون تشنگی شدید، سوزش ناشی از عطش، نوعی بیماری دامی، آب جاری در میان درختان، آب کمنمایان، ابزار صاف کردن مایعات و گاه جمع «غله» را در بر میگیرد و معنای دقیق آن از متن و کاربردش شناخته میشود.
غلل
لغت نامه دهخدا
غلل. [غ َ ل َل ْ ] ( ع مص ) تشنه گردیدن مرد یا شتر. ( از منتهی الارب ). تشنه شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || آب شیره نخوردن شتر. || ( اِمص ) سوزش و سختی تشنگی. یا تشنگی. سوزش شکم. ( از منتهی الارب ). تشنگی و سوزش. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). العطش و قیل شدته، و قیل حرارته. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) بیماریی است مر گوسپندان را. ( منتهی الارب ). مرضی است گوسفند را. ( از اقرب الموارد ). || آب روان در میان درختان. ج، اَغلال. ( منتهی الارب ). آب که در میان درخت برود. ( مهذب الاسماء ). آبی که در میان درختان رود. ( از اقرب الموارد ). || آب برروی ریگ که گاه پیدا و گاه ناپیدا شود. ( منتهی الارب ). آبی که جریان ندارد و بر روی زمین اندکی ظاهر شودو گاه ناپیدا و گاه پیدا گردد. ( از اقرب الموارد ). || پالونه. ( منتهی الارب ) ( دهار ). ظرفی مانند کفگیر که چیزها در آن صاف کنند. مصفاة. ( اقرب الموارد ). رجوع به پالونه شود. || گوشتی که هنگام پوست کندن بر پوست بماند. ( از اقرب الموارد ).
غلل. [ غ ُ ل َل ْ ] ( ع اِ ) ج ِ غُلَّة. ( اقرب الموارد ). رجوع به غُلَّة شود.
فرهنگ عمید
= غله۲
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱۶(بار)