غسن

لغت نامه دهخدا

غسن. [ غ َ ] ( ع مص ) خاییدن.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مضغ. ( از اقرب الموارد ).
غسن. [ غ َ ] ( ع ص ) سست و نرم و فروهشته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ضعیف. ( قطر المحیط ).
غسن. [ غ ُ س َ ] ( ع اِ ) ج ِ غُسنَة و غُسناة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).
عدی بن زید گوید:
و احور العین مربوب له غسن
مقلد من خیار الدر تقصاراً.( منتهی الارب ).رجوع به غسنة شود.

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز