غرقه گردانیدن
مترادفها
غرق کردن
متضادها
نجات دادن، رها کردن
لغت نامه دهخدا
غرقه گردانیدن. [ غ َ ق َ / ق ِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) غرق کردن. غرقه کردن. تغریق. ( مصادر زوزنی ). اغراق. رجوع به غرق و غرقه کردن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) غرق کردن.
غرق کردن
نجات دادن، رها کردن
غرقه گردانیدن. [ غ َ ق َ / ق ِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) غرق کردن. غرقه کردن. تغریق. ( مصادر زوزنی ). اغراق. رجوع به غرق و غرقه کردن شود.
( مصدر ) غرق کردن.