غرقه کردن
مترادفها
غرق کردن
متضادها
نجات دادن
لغت نامه دهخدا
غرقه کردن. [ غ َ ق َ / ق ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غرق کردن. در آب فروبردن. تغریق. اغراق. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان القرآن ذیل اغراق ):
بر آن بادپایان با آفرین
به آب اندرون غرقه کردند زین.فردوسی. || فروبردن در آب و خفه کردن:
قوم فرعون همه را در تک دریا راند
آنگهی غرقه کندشان و نگون گرداند.منوچهری.وز خلق چون تو غرقه بسی کرده ست
این بحر بیکرانه و بی معبر.ناصرخسرو.از بحر غرقه کردن و سوز مخالفت
با هم موافقند به طبع آب و نار تیغ.مسعودسعد.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) در آب فرو بردن غرق کردن.
جمله سازی با غرقه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز عشق ار عاشقی میرد، گنه بر عشق ننهد کس که بهر غرقه کردن عیب نتوان کرد دریا را
💡 از بهر غرقه کردن و سوز مخالفت با هم موافقند به طبع آب و نار تیغ
💡 بباید بریدن سر خویش پست به خون غرقه کردن بر و یال و دست