عنان دربستن
مترادفها
مهار کردن، بازداشتن
متضادها
رها کردن، باز کردن
لغت نامه دهخدا
عنان دربستن. [ ع ِ دَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) موافقت و همراهی کردن. تبعیت کردن. پیروی کردن:
کو سواران بر سر میدان درد
تا به فتراکش عنان دربستمی.خاقانی.
فرهنگ فارسی
موافقت و همراهی کردن تبعیت کردن پیروی کردن