کلمه «عطالت» در متون قدیمی و لغتنامهها به معنای بیکاری، معطلی و بطالت آمده است و نشاندهنده حالتی است که شخص مشغول کاری نیست یا فعالیتی انجام نمیدهد. این واژه معادل «عطالة» است و هر دو به بیکاری و بیحرکتی اشاره دارند. این واژه در متون عربی و فارسی قدیم به صورت عطالة یا عطلت نیز دیده شده است. معنی اصلی آن باطل شدن یا متوقف شدن کاری است. در کاربرد ادبی و تاریخی، «عطالت» به تعطیلی یا نبود فعالیت مفید نیز اطلاق میشود. برخی منابع قدیمی، «عطالت» را در کنار اصطلاحات تعطل، بطالت و بیعاری آوردهاند که همگی به حالت بیعملی و خالی بودن وقت اشاره دارند. از نظر دستوری، «عطالت» یک اسم است و به حالتی اشاره میکند، نه شخص یا شیء. در فرهنگ معاصر هم میتوان آن را به سادگی بیکار شدن یا نبود فعالیت مفید معنا کرد.
عطالت
لغت نامه دهخدا
عطالت. [ ع َ ل َ ] ( ع اِمص ) عطالة. بیکاری و معطلی. ( از غیاث اللغات ). بیکاری. بطالت. تعطل.عطلت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به عطالة شود.
- عطالت و بطالت؛ بیکاری و بیعاری. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
عطالة. [ ع َ ل َ ] ( ع مص ) باطل شدن و بیکار شدن. ( از اقرب الموارد ). بیکاری و معطلی. ( از آنندراج ). عطالت. و رجوع به عطالت شود.
عطالة. [ ع َ / ع ُ ل َ / ل َ ] ( اِخ ) کوهی است مر بنی تمیم را. ( منتهی الارب ). کوهی است بزرگ در دیار بنی سعد. و گویند کوهی است از آن بنی تمیم. و برخی آن را کوهی بلند در بحرین دانسته اند. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ معین
(عَ لَ ) [ ع. عطالة ] (اِمص. ) بیکاری.
فرهنگ عمید
بیکار شدن، بیکاری.
فرهنگ فارسی
بیکارشدن، بیکاری
( اسم ) بیکاری.