عائلی
مترادفها
خانوادگی، نسبی
لغت نامه دهخدا
عائلی. [ ءِ ] ( حامص ) درویشی. ( غیاث اللغات از لطائف ).
عائلی. [ ءِ ] ( اِخ ) قریه ای است به یک فرسنگ و نیمی جنوب شیراز. ( فارسنامه ناصری ). رجوع به عایلی شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) عیالمند درویش.
قریه ایست به یک فرسنگ و نیمی جنوب شیراز.
جمله سازی با عائلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در بررسیهای اقتصادی و اجتماعی، سطح رفاه عائلی یکی از شاخصهای بسیار مهم برای تعیین کیفیت زندگی و میزان ثبات در هر جامعه به شمار میرود.
💡 بسیاری از شرکتهای بزرگ امروزی، سیاستهای حمایتی و عائلی ویژهای را برای کارکنان خود در نظر میگیرند تا تعادل میان کار و زندگی حفظ شود.
💡 مشکلات عائلی و اختلافات میان اعضای خانواده میتواند تأثیرات بسیار مخربی بر سلامت روان کودکان و روند رشد صحیح آنها در محیط خانه داشته باشد.