طمطمه

مترادف‌ها

هیاهو، جنجال، سر و صدا، شکوه

متضادها

سکوت، آرامش

لغت نامه دهخدا

( طمطمة ) طمطمة. [ طَ طَ م َ ] ( ع مص ) شنا کردن. || سخن بزبان عجم گفتن. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با طمطمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ورود پادشاه به میان جمعیت با صدای بلند طبل‌ها و طمطمه بسیار زیاد، همه را مبهوت کرد و هیجان عجیبی در فضای شهر ایجاد نمود.

💡 مراسم عروسی آن‌ها بدون هیچ طمطمه و جنجالی برگزار شد تا از جلب توجه غیرضروری و ایجاد مزاحمت برای همسایه‌ها در آن شب جلوگیری شود.

💡 او همیشه سعی می‌کند کارهای کوچک خود را با طمطمه زیاد به گوش همه برساند، اما در واقعیت هیچ‌کس به موفقیت‌های کوچک او اهمیتی نمی‌دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران