لغت نامه دهخدا
طخاء. [ طَ ] ( ع اِ ) ابر بالابرآمده. یقال: ما فی السماء طخاء؛ ای شی من سحاب. || اندوه که دم باز گیرد از وی. قال ابوعبیده وجدت علی قلبی طخاءً؛ ای شبه الکرب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
طخاء. [ طَ ] ( ع اِ ) ابر بالابرآمده. یقال: ما فی السماء طخاء؛ ای شی من سحاب. || اندوه که دم باز گیرد از وی. قال ابوعبیده وجدت علی قلبی طخاءً؛ ای شبه الکرب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).