شمشیرکش
مترادفها
شمشیرزن، مبارز، جنگجو
لغت نامه دهخدا
شمشیرکش. [ ش ِ / ش َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب م ) شمشیرکشنده. تیغکش. ( فرهنگ لغات ولف ). شمشیرزن. دلاور. جنگجو. رزم آور:
به پیروزی اندر سرت گشت کش
از آن نامداران شمشیرکش.فردوسی.جهاندار محمود خورشیدفش
به رزم اندرون شیر شمشیرکش.فردوسی.|| ( ن مف مرکب ) با شمشیر کشیده. با تیغ آخته: شمشیرکش بر او تاخت. رجوع به ماده شمشیرزن و شمشیرکشیدن شود.
فرهنگ فارسی
شمشیر کشنده شمشیر زن
جمله سازی با شمشیرکش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در داستانهای حماسی و قدیمی که از قهرمانان بزرگ باستان روایت میشود، معمولاً با یک شمشیرکش بسیار ماهر و شجاع روبهرو هستیم که از قلمرو خود دفاع میکند.
💡 آن شمشیرکش قدیمی با دقت بسیار زیادی تمام تجهیزات جنگی خود را بررسی کرد تا در نبرد فردا هیچ نقص فنی یا ضعف استراتژیکی نداشته باشد.
💡 وقتی شمشیرکش وارد میدان نبرد شد، نگاه تمام سربازان به او دوخته شد زیرا او برترین جنگجوی آن دوران در استفاده از سلاحهای تیزی بود.