شقوری
مترادفها
اوباش، لات، شرور، زورگو
متضادها
شریف، نجیب
لغت نامه دهخدا
شقوری. [ ش َ ری ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به شقورة که ناحیه ای است از قرطبه اندلس. ( از لباب الانساب ).
شقوری. [ ش َ ری ی ] ( اِخ ) ابوالحسن علی بن سلیمان بن احمدبن سلیمان مرادی شقوری. از محدثان و عبادان است و به سال 544 هَ. ق. در حلب درگذشت. ( از لباب الانساب ).
جمله سازی با شقوری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او که همیشه با رفتاری شبیه به یک شقوری در محله شناخته میشد، سعی میکرد با قدرتنماییهای بیهوده، بر دیگران احساس تسلط و برتری پیدا کند.
💡 شخصیتهای منفی در بسیاری از فیلمهای قدیمی سینما، معمولاً نقش یک شقوری را بازی میکردند که با زور و خشونت سعی در کنترل محیط داشتند.
💡 رفتار شقوریوار و بیملاحظه او در جمع، باعث شد که دوستان قدیمیاش از معاشرت با او دوری کنند و از او فاصله بگیرند.