لغت نامه دهخدا
شراج. [ ش َ ] ( ع اِ ) ج ِ شرج به معنی آبراهه از زمین سنگلاخ بسوی زمین نرم. ( منتهی الارب ). رجوع به شرج شود.
شراج. [ ش َرْ را ] ( اِخ ) سعدبن شراج. محدث است. ( منتهی الارب ).
شراج. [ ش َرْ را ] ( اِخ ) مسیل آبی است از حره بسوی سهل. ( از معجم البلدان ).
شراج. [ ش َ ]( اِ ) گیاهی است. بقلة الصعالیک. ( یادداشت مؤلف ).