سینه پیچیدن
لغت نامه دهخدا
سینه پیچیدن. [ ن َ / ن ِ دَ ]( مص مرکب ) به تنگ آمدن. تنگ آمدن سینه:
نداند کسی غیر ارباب فکر
که چون سینه می پیچد از تاب فکر.ظهوری ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
به تنگ آمدن. تنگ آمدن سینه
جمله سازی با سینه پیچیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در داستانهای قدیمی، همیشه ذکر میشد که اژدهای بزرگ با سینه پیچیدن به اطراف قلعه، مانع از ورود هیچ سربازی به داخل شهر میشد.
💡 گلهای پیچک با سینه پیچیدن به ستونهای حیاط، منظره بسیار زیبایی را برای باغبان و مهمانان در طول فصل بهار ایجاد کرده بودند.
💡 او با سینه پیچیدن به گردن دوست قدیمیاش، سعی کرد تمام غمها و مشکلات اخیر را از چهرهی خندهرو و مهربان او دور کند.