سکالنده
مترادفها
خورنده، فرساینده
متضادها
صافکننده، نرمکننده
لغت نامه دهخدا
سکالنده. [ س ِل َ دَ / دِ ] ( نف ) اندیشنده. درنگرنده:
سکالنده فال چون قرعه راند
ز طالع تواند همی نقش خواند.نظامی.رجوع به سگالنده شود.
خورنده، فرساینده
صافکننده، نرمکننده
سکالنده. [ س ِل َ دَ / دِ ] ( نف ) اندیشنده. درنگرنده:
سکالنده فال چون قرعه راند
ز طالع تواند همی نقش خواند.نظامی.رجوع به سگالنده شود.