طالع گیر
مترادفها
فالگیر، طالعبین
لغت نامه دهخدا
طالعگیر. [ ل ِ ] ( نف مرکب ) فالگیر. فال بین. و رجوع به طالعبین شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) طالع بین.
جمله سازی با طالع گیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کسی گر بگوید، در آن گیر و دار به من: کای بهین طالع بخت یار؟!
💡 طالع سعد و هوای مدح صاحب چون نمود راه کرمانم خوش و آسان بپای باد گیر
💡 گر فنا گردی چو عطار از وجود فال گیر از طالع مسعود خویش
💡 چون طالع خویشتن کمان گیر در سجده کمان و در وفا تیر
💡 مرا چون دست دامن گیر در طالع نمیباشد کف خونم مگر دستی زند در دامن قاتل
💡 در گذشته، بسیاری از مردم برای پیشبینی آینده و دانستن سرنوشت خود به طالع گیر مراجعه میکردند تا از اتفاقات احتمالی مطلع شوند.
💡 آن پیرزن طالع گیر با نگاه کردن به خطوط کف دست، ادعا میکرد که میتواند آینده روشن و پر از موفقیت را برای من پیشبینی کند.
💡 برخلاف باورهای خرافی، نباید زندگی خود را بر اساس گفتههای یک طالع گیر و ستارهها تنظیم کرد و باید به تلاش شخصی باور داشت.