سرلاب
مترادفها
سرچشمه، چشمه
لغت نامه دهخدا
سرلاب. [ س ُ ] ( اِ ) مخفف اسطرلاب است. ( آنندراج ) ( برهان ). رجوع به اسطرلاب شود.
فرهنگ عمید
= اسطرلاب
فرهنگ فارسی
اسطرلاب
جمله سازی با سرلاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در اعماق آن کوهستان مرتفع و ناشناخته، سرلابی خروشان جریان دارد که آب آن به تمامی رودخانههای پاییندست شهر میرسد.
💡 طبیعت بکر این منطقه با وجود سرلابهای زلال و خروشان، گردشگران بسیار زیادی را از سراسر کشور به خود جذب میکند.
💡 پژوهشگران برای مطالعه دقیق اکوسیستم این منطقه، دقیقاً به سمت سرلاب حرکت کردند تا منشأ اصلی جریان آب را شناسایی نمایند.