کلمه «سردرهوا» به کسی گفته میشود که توجهش به اطراف کم است و بیشتر در فکر خودش یا خیالهایش غرق است. این فرد معمولاً به جزئیات زندگی روزمره توجه ندارد و گاهی فراموشکار یا حواسپرت به نظر میرسد. در واقع، «سردرهوا» بودن یعنی ذهن شخص معطوف به خیال و فکر است و کمتر در واقعیت حاضر است. این اصطلاح در محاوره و ادبیات فارسی به صورت طنز یا انتقاد هم استفاده میشود، مثلاً وقتی کسی کل روز را رویای چیزی است و کارهایش را فراموش میکند. علاوه بر این، گاهی «سردرهوا» بودن نشاندهنده خلاقیت و خیالپردازی فرد هم هست، ولی معمولاً با حواسپرتی همراه است. در مکالمههای روزمره وقتی میگویند «فلانی سرش در هواست»، منظورشان این است که او کمی پرت و غافل است و حواسش به مسائل اطراف نیست. همچنین در ادبیات کلاسیک، شاعرها از این اصطلاح برای توصیف کسی که در عشق یا اندیشه غرق است، استفاده میکردند. خلاصه اینکه «سردرهوا» صفتی است برای کسی که ذهنش جای دیگری است و کمتر در واقعیت حضور دارد.
سردرهوا
لغت نامه دهخدا
سردرهوا. [ س َدَ هََ ] ( ص مرکب ) مشتاق و پریشان. ( آنندراج ). کنایه از مردم آشفته دل و دماغ. ( بهار عجم ):
داشتم چون سرو از آزادگی امیدها
من چه دانستم چنین سردرهوا خواهم شدن.صائب ( از آنندراج ).|| آواره. ( آنندراج ). || متکبر. ( بهار عجم ).
فرهنگ عمید
سرگردان، آشفته: داشتم چون سرو از آزادگی امیدها / من چه دانستم چنین سردرهوا خواهم شدن (صائب: لغت نامه: سردرهوا ).
فرهنگ فارسی
مشتاق و پریشان کنایه از مردم آشفته دل و دماغ.