سبیب
لغت نامه دهخدا
سبیب. [ س َ ] ( ع ص ) همدشنام مرد. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) موی دم و فش و پیشانی اسب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ): فرس خافی السبیب. ( اقرب الموارد ). || یک دسته مو و گیسو. ج، سبائب. و منه: سبائبه تحول علی صدره. ( منتهی الارب ). خصلة من الشَّعر. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
همدشنام مرد یا موی دم وفش و پیشانی اسب.
جمله سازی با سبیب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در مباحث حقوقی و فقهی، تعیین دقیق سبیب وقوع یک حادثه برای مسئولیتپذیری افراد در برابر خسارات وارده، اهمیت بسیار زیادی در فرآیند دادگاه دارد.
💡 فیلسوفان همیشه در جستجوی یافتن سبیب اصلی تغییرات بزرگ در تاریخ بشریت هستند تا بتوانند الگوهای رفتاری جوامع را بهتر درک کنند.
💡 دانشمندان با بررسی دقیق شواهد، تلاش میکنند تا سبیب اصلی وقوع پدیدههای جوی ناخواسته و تغییرات اقلیمی در مناطق مختلف جهان را شناسایی نمایند.