احسب
مترادفها
محاسبه کردن، حساب کردن
لغت نامه دهخدا
احسب. [ اَ س َ ] ( ع ص ) شتر سرخی و سپیدی آمیخته رنگ. ( منتهی الارب ). || مرد که موی سرش سپید مایل بسرخی باشد. سرسرخ موی. || مرد پیس اندام که پوستش از مرض، سپید و مویش سفید و سرخ باشد. ( منتهی الارب ). ابرص. || ( ن تف ) باحَسَب تر. بزرگوارتر. بأصل تر. حسیب تر.
جمله سازی با احسب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خیره احسب که مجرمست رهی از پی کیست حلم و عفو و وقار؟
💡 إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً اللَّه نگاهبان هر چیز است تنها، و داننده هر چیز یکتا، و بسنده و فرا بخشنده عطا، و قیل إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً ای یعطی کلّ شیء من العلم و الحفظ و الجزاء ما یحسبه، ای یکفیه، و یقال احسب فهو حسیب، مثل انذر فهو نذیر، و سمّی الحساب فی المعاملات حسابا لأنّه یعلم به به ما فیه کفایة، لیس فیه زیادة علی المقدار و لا نقصان.