ساغر بوئیدن

لغت نامه دهخدا

ساغر بوئیدن. [ غ َدَ ] ( مص مرکب ) ساغر پیمودن. ساغر زدن:
نگشاید دلم چوغنچه اگر
ساغر لاله گون نبوید باز.حافظ ( از آنندراج ).

جمله سازی با ساغر بوئیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیش از آنکه جرعه‌ای از آن نوشیدنی معطر بنوشد، عارف با تمام وجود در برابر آن ساغر نشست و با آرامش و سکوت بسیار عمیق به ساغر بوئیدن پرداخت.

💡 او پس از دریافت آن ظرف کوچک، ابتدا با کنجکاوی و دقت بسیار زیاد به آرامی شروع به ساغر بوئیدن کرد تا عطر گل‌های بهشتی را در آن احساس کند.

💡 در آن مراسم سنتی و قدیمی، پیرمرد با تجربه‌ای که داشت، ابتدا ساغر را در میان دستان خود گرفت و با دقت فراوان به عملی همچون ساغر بوئیدن مشغول شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران