زهرالوده

لغت نامه دهخدا

( زهرآلوده ) زهرآلوده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) زهرآلود. ( فرهنگ فارسی معین ):
گوشت زهرآلود دانایان خورم در هر زمان
تلختر باشم و گر شویی به آب کوثرم.خاقانی.رجوع به ماده قبل و زهر و دیگر ترکیبهای آن شود.

جمله سازی با زهرالوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 روح زهرالوده او باعث شده بود که دیگر نتواند زیبایی‌های طبیعت را ببیند و همواره در میان افکار منفی و تلخ زندگی غرق در تنهایی بماند.

💡 آن سیاستمدار با آن نگاه زهرالوده و برنامه‌های مخرب خود، سعی داشت آرامش جامعه را از بین ببرد و تفرقه میان مردم را گسترش دهد.

💡 کلمات زهرالوده او مانند خنجری بر قلب شنونده نشست و باعث شد که تمام اعتماد و محبت‌های قبلی در یک لحظه از بین برود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران