زنگیدن

مترادف‌ها

نواختن، صدا دادن، به صدا درآمدن

لغت نامه دهخدا

زنگیدن. [ زَ دَ ] ( مص جعلی ) مصدری مولد از زنگ. مصدری ساخته از زنگ. آواز دادن زنگ. به آواز آوردن زنگ. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || زنگ زدن. ( یادداشت ایضاً ).

ویکی واژه

زنگیدن (به فتح ز، به فتح دال)
زنگ زدن

جمله سازی با زنگیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقتی که تلفن در میانه شب با صدای بلند شروع به زنگیدن کرد، تمام اعضای خانواده با نگرانی و اضطراب از خواب بیدار شدند تا ببینند چه کسی تماس گرفته است.

💡 معلم از دانش‌آموزان خواست که هنگام زنگیدن ساعت کلاس، به سرعت در جایگاه‌های خود مستقر شوند تا از اتلاف وقت در ابتدای درس جلوگیری شود.

💡 در میان سکوت مطلق شب، صدای زنگیدن مداوم درِ خانه باعث شد که نگهبان ساختمان با تردید و احتیاط به سمت ورودی حرکت کند تا وضعیت را بررسی نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران