زلابیه

لغت نامه دهخدا

( زلابیة ) زلابیة. [ زَ بی ی َ ] ( ع اِ ) نوعی از حلوا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). حلوای معروف. ( از اقرب الموارد ). زلوبیا. که نوعی از حلوا باشد. ( ناظم الاطباء ). زلیبیا. زلوبیا. زلوبیه. قسمی شیرینی که از شکر و جغرات کنند حلزونی شکل. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). از لغات مولده است. رجوع به المعرب جوالیقی ص 175 و زولبیا شود.

جمله سازی با زلابیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای مراسم افطار، مادربزرگ با مهارت بسیار زیاد یک ظرف بزرگ زلابیه ترد و شیرین تهیه کرد که همه اعضای خانواده از خوردن آن لذت بردند.

💡 بوی خوش زلابیه تازه که از شیرینی‌فروشی محله به گوش می‌رسید، تمام خیابان را پر کرده بود و مردم را برای خرید آن ترغیب می‌کرد.

💡 در کنار یک فنجان چای داغ، خوردن چند تکه زلابیه ترد می‌تواند تجربه‌ای بسیار لذت‌بخش و شیرین برای عصر یک روز پاییزی باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران