این واژه در زبان عربی و متون لغوی کهن دارای معانی متعددی است که هرکدام در زمینهای خاص به کار رفتهاند و نشاندهنده گستره معنایی این واژه در منابع لغتنامهای است. در یکی از مهمترین معانی، «زَحْنه» به گرمای شدید و حرارت بسیار زیاد اطلاق میشود که برای توصیف شدت گرما در محیطهای طبیعی یا اقلیمی به کار میرود. در کاربرد دیگر، این واژه به معنای تأخیر و به تعویق افتادن یک کار است، بهگونهای که انجام عملی به دلیل مانعی عقب میافتد و در زمان مقرر صورت نمیگیرد. در این معنا، «زحنه» بیانگر حالتی است که در آن انجام کار با درنگ و کندی همراه میشود و نوعی وقفه در جریان امور ایجاد میگردد. همچنین در برخی متون، این واژه برای اشاره به شرایطی به کار میرود که کارها به کندی پیش میروند و نوعی تعلل یا تأخیر عمومی در انجام امور وجود دارد. در معنای وصفی، «زحنه» به زن کوتاهقد و در برخی تعابیر به زن کوتاه و فربه شکم گفته میشود که یک کاربرد توصیفی در زبان عربی کلاسیک دارد. از سوی دیگر، این واژه در معنایی دیگر به کاروانی گفته میشود که شامل بارها، همراهان و ملحقات آن است و مجموعهای کامل از یک کاروان را توصیف میکند. در کاربرد جغرافیایی، «زحنه» به خم و پیچ وادی یا دره اشاره دارد و برای توصیف انحنای طبیعی مسیرهای آبی یا درهها به کار میرود. همچنین در برخی منابع تاریخی، «زحنه» به نام یک شخصیت یا پسر عبدالله، قاتل ضحاک بن قیس در واقعه مرج راهط نسبت داده شده است که نشاندهنده کاربرد خاص اسمی این واژه است.
زحنه
لغت نامه دهخدا
( زحنة ) زحنة. [ زَ ن َ ] ( ع اِ ) گرمای شدید. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). گرمای سخت. ( ترجمه قاموس ) ( از متن اللغة ) ( از محیط المحیط ) ( از تاج العروس ) ( آنندراج ). || ( مص ) بتعویق افتادن. معطلی داشتن. عقب افتادن از کاری بعلتی. گویند: «له زحنة بعد»؛ یعنی هنوز درنگ دارد، و این آنگاه باشد که مثلاً کسی آهنگ سفری کند و ناگهان کاری پیش آید که سفر او را بتعویق افکند. ( از ذیل اقرب الموارد ) ( از لسان العرب ) ( از متن اللغة ). گویند: لهم زحنة؛ یعنی کاری دارند که بکندی انجام میگیرد. ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ).
زحنة. [ زُ ح َ ن َ ] ( ع ص ) مؤنث زُحَن. زن کوتاه بالا. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از ترجمه قاموس ) ( از متن اللغة ) ( از لسان العرب ) ( از محیط المحیط ). زن کوتاه و فربه شکم. ( از تاج العروس ). || کاروان با بار و توابع خود. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کاروانست با بارها وگرانیها و پیروها. ( ترجمه قاموس ) ( از متن اللغة ) ( از لسان العرب ) ( از محیط المحیط ) ( از تاج العروس ).
زحنة. [ زُ ن َ ] ( ع اِ ) خم وادی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ترجمه قاموس )( از متن اللغة ) ( از لسان العرب ) ( از محیط المحیط ) ( از تاج العروس ). خم وادی و پیچ آن. ( ناظم الاطباء ).
زحنة. [ زُ ن َ ] ( اِخ ) نام پسر عبداﷲ قاتل ضحاک بن قیس در جنگ مرج راهط است و با میم ( زُحْمة ) نیز نقل شده است. ( از منتهی الارب ). پسر عبداﷲ قاتل ضحاک بن قیس است روز مرج. ( ترجمه قاموس ). حافظ این نام را بامیم «زحمه » ضبط کرد و صواب نیز همانست. صاحب قاموس زحنه و زحمه هر دو را آورده است. ( از تاج العروس ).