لغت نامه دهخدا
زارکش کردن. [ ک ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکنجه دادن کسی را تا بدان کشته شود. بزجر و سختی کشتن.
زارکش کردن. [ ک ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکنجه دادن کسی را تا بدان کشته شود. بزجر و سختی کشتن.
شکنجه دادن کسی را تا بدان کشته شود بزجر و سختی کشتن