روانه گردیدن

مترادف‌ها

رفتن، کوچ کردن، عزیمت کردن

متضادها

رسیدن، بازگشتن

لغت نامه دهخدا

روانه گردیدن. [ رَ ن َ / ن ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) روانه شدن. رجوع به روانه شدن شود:
نماند خوف اگر کردی روانه
نخواهد اسب تازی تازیانه.شیخ شبستری.

فرهنگ فارسی

روانه شدن

کلمات مرتبط