روانه گردیدن

مترادف‌ها

رفتن، کوچ کردن، عزیمت کردن

متضادها

رسیدن، بازگشتن

لغت نامه دهخدا

روانه گردیدن. [ رَ ن َ / ن ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) روانه شدن. رجوع به روانه شدن شود:
نماند خوف اگر کردی روانه
نخواهد اسب تازی تازیانه.شیخ شبستری.

فرهنگ فارسی

روانه شدن

جمله سازی با روانه گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از اتمام مراسم رسمی و پایان سخنرانی‌های طولانی، مهمانان و شخصیت‌های برجسته یکی پس از دیگری از سالن برگزاری مراسم روانه گردیدند.

💡 کاروان تجاری که حامل کالاهای ارزشمند بود، در سپیده‌دم با همراهی محافظان مسلح از مرزهای کشور به سمت مقاصد جدید خود روانه گردید.

💡 در پایان فصل تابستان، بسیاری از مسافران پس از سپری کردن تعطیلات در مناطق ساحلی، به سوی شهرهای خود برای آغاز سال جدید روانه گردیدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران