رندیدنی
مترادفها
دیدنی، تماشایی، چشمنواز، خیرهکننده
متضادها
ندیدنی، پنهان
لغت نامه دهخدا
رندیدنی. [ رَ دی دَ ]( ص لیاقت ) قابل رندیدن. آنچه درخور رندیدن باشد. آنچه توانش رندیدن. رجوع به رندیدن و رند و رنده شود.
دیدنی، تماشایی، چشمنواز، خیرهکننده
ندیدنی، پنهان
رندیدنی. [ رَ دی دَ ]( ص لیاقت ) قابل رندیدن. آنچه درخور رندیدن باشد. آنچه توانش رندیدن. رجوع به رندیدن و رند و رنده شود.