رفیه
مترادفها
رفیقه، دوست، همراه
لغت نامه دهخدا
رفیه. [ رَ ه ْ ] ( ع ص ) فراخ عیش تن آسا. ( ناظم الاطباء ). فراخ عیش تن آسان. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
فراخ عیش، فراخ زندگانی، تن آسا.
رفیقه، دوست، همراه
رفیه. [ رَ ه ْ ] ( ع ص ) فراخ عیش تن آسا. ( ناظم الاطباء ). فراخ عیش تن آسان. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فراخ عیش، فراخ زندگانی، تن آسا.