رباعه

یکی از مهم‌ترین معانی آن «شأن و حالت نیکو» است، به این معنا که شخص در وضعیتی خوب و مطلوب قرار دارد و امورش به استقامت و درستی پیش می‌رود؛ به عبارت دیگر رباعه نشان‌دهنده وضعیت مطلوب، استقامت در کارهای نخستین و حالتی است که فرد بر آن تسلط و اقتدار دارد. علاوه بر این، این واژه می‌تواند به «کیش و مسلک» یا «طریقه و راه» اشاره کند و مفهوم راهنمایی یا روش رفتار در زندگی را نیز در برگیرد. در برخی متون حقوقی و تاریخی، رباعه به «نوعی حماله» یا دیه و غرامت گفته شده است که شامل بذل تمام دارایی حتی منزل می‌شود، یعنی پرداخت کامل و بدون کم و کاست. این واژه همچنین در متون نظامی به «قسمتی از دوال شمشیر» یا بخشی از ابزار جنگی اشاره دارد و در این معنا نقش فنی و کاربردی دارد. در کاربرد اجتماعی و قبیله‌ای، رباعه به معنی «قبیله یا طایفه» آمده است و گاهی به عنوان نشانه ریاست و رهبری قبیله نیز استفاده می‌شود. علاوه بر این، رباعه می‌تواند به «مسکن و مأوی» و جایگاه زندگی افراد اشاره کند، که در متون تاریخی و ادبی به وفور دیده می‌شود. بنابراین این واژه یک مفهوم چندوجهی دارد و بسته به زمینه می‌تواند اشاره به شأن و وضعیت فرد، راه و روش زندگی، حماله و دیه، بخش‌هایی از تجهیزات نظامی، قبیله و طایفه، و حتی مسکن و جایگاه زندگی داشته باشد. 

لغت نامه دهخدا

( رباعة ) رباعة. [ رِ ع َ ] ( ع اِ ) ج ِ رَباعة، به معنی شأن و حال که شخص بر آن باشد و لاتکون فی غیر حسن الحال. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). شأن و حالی که توبر آن هستی و مراد از آن کار اول توست. ( از اقرب الموارد ). حالت نیکو از استقامت کار نخستین، و این بجزدر خوبی حال نمیشود. شأن. حالت نیکویی که مرد بر آن باشد. || نوعی از حمالة. ( از متن اللغة ). نوعی از حمالة یعنی دیه و غرامت، و آن بذل همه دارایی است حتی منزل، گویند: «حمل فلان حمالة کسر فیها رباعته ». ( از اقرب الموارد ). || قسمتی از دوال شمشیر. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). || کیش و مسلک. ( ناظم الاطباء ). || طریقه و راه. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || ( اِمص ) باربرداری و حمالی. ( ناظم الاطباء ). || استقامت. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || ریاست: هو علی رباعة قومهم؛ ای سیدهم. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) مسکن و مأوی. || قبیله و طایفه. ( ناظم الاطباء ). قبیله. ( از متن اللغة ) ( منتهی الارب ).
رباعة. [ رَ ع َ ] ( ع اِ ) رباع. شأن و حالی که شخصی بر آن باشد. و لاتکون فی غیر حسن الحال. یقول: ما لی من یضبط رباعتی غیر فلان؛ ای امری و شأنی الذی انا علیه، و کذلک رَباعَتی و هم علی رباعتهم؛ یعنی ایشان بر حالتی نیکوباشند و بر امری هستند که بودند بر آن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شأن و حالتی خوب که مرد بر آن باشد. ( از متن اللغة ) ( از آنندراج ). و رجوع به رَباع شود. || طریقه و راه. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). || استقامت. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). و رجوع به رباع شود. || کیش و مسلک. ( ناظم الاطباء ). || نوعی از دوال شمشیر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || قبیله و طایفه. ( ناظم الاطباء ). قبیله. ( متن اللغة ) ( از منتهی الارب ). || مسکن و مأوی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به رباعة شود.