راهسنج
لغت نامه دهخدا
راهسنج. [ س َ ] ( نف مرکب ) سنجنده راه. که راه سنجد.که سنجش راه کند. کسی که نیک و بد راه را خوب دریابد و سلوک کند و بی محابا برود. ( از بهار عجم ) ( از ارمغان آصفی ) ( از آنندراج ). || گام سنج. قدم شمار. ( یادداشت مؤلف ). || بمجاز، بمعنی مطلق راهرو. ( بهار عجم ) ( از ارمغان آصفی ):
چنان دید در قاصد راه سنج
که از جوش دل مغزش آمد برنج.نظامی ( از بهار عجم ).چو آمد فرستاده راه سنج
بدارا سپرد آن گرانمایه گنج.نظامی ( از بهار عجم ).|| مسافر. || سیاح. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با راهسنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مهندس عمران برای اندازهگیری دقیق شیب زمین در پروژههای بزرگ ساختمانی از یک راهسنج پیشرفته و دقیق استفاده کرد تا از پایداری سازه اطمینان حاصل شود.
💡 در هنگام نقشهبرداری از مناطق کوهستانی، استفاده از راهسنج الکترونیکی میتواند دقت محاسبات مربوط به ارتفاع و شیب مسیرهای جادهای را به شدت افزایش دهد.
💡 کارشناسان متخصص برای تعیین زاویه سقوط نور یا شیب تراز بودن سطوح در پروژههای مهندسی، همواره از ابزارهای دقیق مانند راهسنج بهره میبرند.