راه گشادن

مترادف‌ها

هموار کردن، باز کردن راه

متضادها

راه بستن، مسدود کردن

لغت نامه دهخدا

راه گشادن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) راه گشودن. مقابل راه بستن. ( ارمغان آصفی ). بازکردن راه. گشادن راه. پیدا کردن راه:
اگر گاه مازندران بایدت
مگر زین نشان راه بگشایدت.فردوسی.بکف عنان دو طوفان نگاه نتوان داشت
چون راه گریه گشادم در فغان بستم.کلیم کاشانی.جای فریاد و استغاثه و آه
فکر آشفته را گشادم راه.ملک الشعراء بهار. || پدید آوردن راه و طریقت و شریعت خاص:
ولیکن جز امین سر یزدان
کسی این راه را بر خلق نگشاد.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

راه گشودن مقابل راه بستن. باز کردن راه. گشادن راه. پیدا کردن راه.

جمله سازی با راه گشادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دولت با ایجاد زیرساخت‌های جدید در مناطق محروم، تلاش می‌کند تا راه گشادن برای تجارت و توسعه اقتصادی در آن نواحی دورافتاده را هموار سازد.

💡 دیپلمات‌ها با برگزاری نشست‌های دو جانبه و مذاکرات مستمر، سعی در راه گشادن برای صلح پایدار و برقراری امنیت در منطقه پر تنش دارند.

💡 آموزش صحیح و مستمر به کودکان می‌تواند راه گشادن برای آینده‌ای روشن‌تر و فراهم کردن فرصت‌های برابر در جامعه را در سال‌های آتی میسر کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران