ذراح

لغت نامه دهخدا

ذراح. [ ذَ ] ( ع ص ) لبن ذراح؛ شیر با آب آمیخته.
ذراح. [ ذُ / ذُرْرا ] ( ع اِ ) ذروح. رجوع به ذروح و ذراریح شود.
ذراح. [ ذَ ] ( اِخ ) دژی است به صنعاءِ یمن.