دیر گسل
لغت نامه دهخدا
دیرگسل. [ گ ُ س َ / س ِ ] ( نف مرکب ) آنکه دیر گسلد. آنچه سخت گسلد... که بسختی جدا شود از چیزی. که دوستی و عهد به آسانی نبرد. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
آنکه دیر گسلد. آنچه سخت گسلد.
دیرگسل. [ گ ُ س َ / س ِ ] ( نف مرکب ) آنکه دیر گسلد. آنچه سخت گسلد... که بسختی جدا شود از چیزی. که دوستی و عهد به آسانی نبرد. ( یادداشت مؤلف ).
آنکه دیر گسلد. آنچه سخت گسلد.