لغت نامه دهخدا
دوست گردانیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تحبیب. ( ترجمان القرآن ). دوست کردن. دوستدار کردن. دل کسی را به سوی خود کشاندن: دوست را زود دشمن توان کرد اما دشمن را دوست گردانیدن دشوار بود. ( قابوسنامه ).
دوست گردانیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تحبیب. ( ترجمان القرآن ). دوست کردن. دوستدار کردن. دل کسی را به سوی خود کشاندن: دوست را زود دشمن توان کرد اما دشمن را دوست گردانیدن دشوار بود. ( قابوسنامه ).
تحبیب. دل کسی را به سوی خود کشاندن.