لغت نامه دهخدا
دواتداری. [ دَ ] ( حامص مرکب ) شغل و منصب دواتدار. ( یادداشت مؤلف ): نوشتکین را با دو شغلی که داشت دواتداری فرمود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 318 ). رجوع به دواتدار شود.
دواتداری. [ دَ ] ( حامص مرکب ) شغل و منصب دواتدار. ( یادداشت مؤلف ): نوشتکین را با دو شغلی که داشت دواتداری فرمود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 318 ). رجوع به دواتدار شود.