دشوارگیر
مترادفها
سخت، دشوار، پیچیده
متضادها
آسان، ساده، راحت
لغت نامه دهخدا
دشوارگیر. [ دُش ْ ] ( نف مرکب ) دشوار گیرنده. سخت گیرنده. || ( ن مف مرکب ) دشوار گرفته. که بسختی و دشواری گرفته شود. محکم. ( ناظم الاطباء ). استوار.
- قلعه دشوارگیر؛ حصن حصین. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
دشوار گیرنده. سخت گیرنده.
جمله سازی با دشوارگیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درک مفاهیم عمیق فلسفی و پیچیدگیهای نظریات موجود در این کتاب قدیمی برای بسیاری از دانشجویان تازه وارد به این رشته بسیار دشوارگیر و چالشبرانگیز است.
💡 تحلیل دقیق و کالبدشکافی متونی که با زبانهای باستانی نوشته شدهاند، فرآیندی بسیار دشوارگیر است که نیاز به سالها مطالعه و تحقیق مستمر در علوم زبانشناسی دارد.
💡 برخی از الگوهای ریاضیاتی که در این بخش از کتاب تدریس شدهاند، به دلیل پیچیدگی ساختاری، برای دانشآموزان سال اول بسیار دشوارگیر و گیجکننده به نظر میرسند.