دست کجی

مترادف‌ها

ناعادلانه بودن، بی‌عدالتی، کج‌روی، تقلب، فریبکاری

متضادها

راست‌گویی، راست‌کاری، درستکاری

لغت نامه دهخدا

دست کجی. [ دَ ک َ ] ( حامص مرکب ) دست کج بودن. داشتن دستی ناراست. || کنایه از دزدی. ( از آنندراج ). معتاد بودن به دزدی:
ای زلف مبر دل کسان را
این دست کجی ز سر بدر کن.فوجی نیشابوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دست کج بودن. داشتن دستی ناراست

جمله سازی با دست کجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وجود هرگونه دست کجی در فرآیند توزیع ثروت میان اقشار مختلف جامعه می‌تواند منجر به افزایش شکاف طبقاتی و ناامیدی در میان مردم شود.

💡 ناظران اقتصادی تاکید داشتند که برای بهبود وضعیت کشور، باید هرگونه دست کجی و فساد مالی در نهادهای دولتی به طور جدی ریشه‌کن شود.

💡 عدالت در دادگاه زمانی معنا پیدا می‌کند که هیچ قدرتمندی نتواند با استفاده از نفوذ خود، دست کجی را در مسیر اجرای قوانین اعمال نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران