دست نوردیدن
مترادفها
لمس کردن، دست زدن
لغت نامه دهخدا
دست نوردیدن. [ دَ ن َ وَ دی دَ ] ( مص مرکب ) برزدن آستین. نوردیدن آستین جامه:
قبا بست و چابک نوردیددست
قبایش دریدند و دستش شکست.سعدی.رجوع به مجموعه مترادفات ص 349 شود. || مهیا و آماده شدن در کاری.
فرهنگ فارسی
بر زدن آستین. نوردیدن آستین جامه
جمله سازی با دست نوردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هیچکس حق ندارد با خشونت به دیگران دست نوردد و با رفتارهای بسیار تند خود، آرامش و امنیت جامعه را به خطر بیندازد.
💡 در آن مبارزه بسیار دشوار و طولانی، او تلاش کرد تا با شجاعت از حقوق خود دفاع کند و اجازه ندهد کسی به او دست نوردد.
💡 برخلاف تصور بسیاری از افراد، او هرگز سعی نکرد به داراییهای دیگران دست نوردد و همیشه با احترام با همگان رفتار میکرد.