لغت نامه دهخدا
دست شکن. [ دَ ش ِ ک َ ] ( ن مف مرکب ) زلف تاب داده شده. ( از لسان العجم شعوری ) ( ناظم الاطباء ). شکسته به دست. || ( نف مرکب ) شکننده دست.
دست شکن. [ دَ ش ِ ک َ ] ( ن مف مرکب ) زلف تاب داده شده. ( از لسان العجم شعوری ) ( ناظم الاطباء ). شکسته به دست. || ( نف مرکب ) شکننده دست.
زلف تاب داده شده یا شکسته به دست