درمیدن
مترادفها
فرو کردن، چپاندن، فشار دادن
متضادها
بیرون کشیدن
لغت نامه دهخدا
درمیدن. [ دَ دَ ]( مص ) عوعو کردن سگ. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || دمیدن. ( آنندراج ). وزیدن. ( ناظم الاطباء ).
فرو کردن، چپاندن، فشار دادن
بیرون کشیدن
درمیدن. [ دَ دَ ]( مص ) عوعو کردن سگ. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || دمیدن. ( آنندراج ). وزیدن. ( ناظم الاطباء ).