دردمانی
مترادفها
همدلی، همدردی
متضادها
بیمهری، بیاحساسی، بیاعتنایی
لغت نامه دهخدا
دردمانی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) دردمندی. و رجوع به دردمندی شود.
همدلی، همدردی
بیمهری، بیاحساسی، بیاعتنایی
دردمانی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) دردمندی. و رجوع به دردمندی شود.