دردسر رسانیدن
مترادفها
دردسر ایجاد کردن، مشکل درست کردن، اذیت کردن، مزاحمت ایجاد کردن
متضادها
آرامش بخشیدن
لغت نامه دهخدا
دردسر رسانیدن. [ دَ دِ س َ رَ دَ ] ( مص مرکب ) تصدیع دادن. زحمت دادن. ایجاد کردن مزاحمت. به زحمت انداختن. تصدیع. ( دهار ) ( منتهی الارب ). صدع:
پایت را دردسری می رسان
ره نتوان رفت به پای کسان.نظامی.