لغت نامه دهخدا
( دردآگین ) دردآگین. [ دَ ] ( ص مرکب ) پر از درد و موجع. ( ناظم الاطباء ). پردرد:
خار تا کی، لاله ای درباغ امیدم نشان
زخم تاکی، مرهمی بر جان دردآگین من.سعدی.تمعص؛ دردآگین گردانیدن شکم را. ( از منتهی الارب ).
( دردآگین ) دردآگین. [ دَ ] ( ص مرکب ) پر از درد و موجع. ( ناظم الاطباء ). پردرد:
خار تا کی، لاله ای درباغ امیدم نشان
زخم تاکی، مرهمی بر جان دردآگین من.سعدی.تمعص؛ دردآگین گردانیدن شکم را. ( از منتهی الارب ).
( دردآگین ) پر از درد، دردناک.