لغت نامه دهخدا
( دراکة ) دراکة. [ دَرْ را ک َ ] ( ع ص ) نیک دریابنده و تاء آن مبالغه راست. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) حاسه بسیار، گویند: له دراکة؛ او را حاسه فراوانی است. ( از ذیل اقرب الموارد از تاج ). مُدرِک. و رجوع به مدرک شود.
دراکه. [ دَرْ را ک َ ] ( ع ص ) دراکة. دریافت کننده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- قوه دراکه؛ قوه دریافت کننده و فهم و عقل و شعور. ( ناظم الاطباء ): آدمی را قوه ای است دراکه که منتقش شود در وی صور موجودات. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).