در اویزنده
مترادفها
آویزان، معلق، آویخته
لغت نامه دهخدا
( درآویزنده ) درآویزنده. [ دَ زَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) آویزنده؛ دیمری؛ تیزدهن بزرگ ذات درآویزنده به مردم و جز آن. ( منتهی الارب ). و رجوع به درآویختن شود.
فرهنگ فارسی
( در آویزنده ) آویزنده دیمری تیز دهن بزرگ ذات در آویزنده به مردم و جز آن.