داو کردن

مترادف‌ها

رقابت کردن، مسابقه دادن، تلاش کردن، کوشش کردن

متضادها

عقب‌نشینی، امتناع، خودداری

لغت نامه دهخدا

داو کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) داو یافتن. بمراد رسیدن. بمراد نقش نشستن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نقش نشستن به مراد بهدف رسیدن.

کلمات مرتبط