کلمهی «دارادار» در فارسی دارای چند معنا و کاربرد است که در متون قدیمی و ادبیات کلاسیک آمده است. در برخی متون، «دارادار» به معنای نبرد، آشوب، سر و صدا و هیاهوی شدید به کار رفته است. این کاربرد بیشتر در زمینههای حماسی و تاریخی دیده میشود. معنای دیگر آن به جلال، عظمت، شکوه و جلوهی پرابهت اشاره دارد و برای توصیف افراد، مکانها یا رویدادهای با اعتبار و هیبت به کار میرود. معنای سوم، که کمتر رایج است، به بردباری، مدارا و گذشت اشاره دارد و نشاندهندهی رفتار نرم و شکیبا در برابر دیگران است. واژه «دارادار» معمولاً در ادبیات کلاسیک، متون حماسی و تاریخی دیده میشود و در مکالمه روزمره کاربرد ندارد. بسته به زمینه و متن، این کلمه میتواند هم جلوهی قدرت و شکوه را برساند و هم هیاهوی نبرد یا جنگ را توصیف کند.
دارادار
لغت نامه دهخدا
دارادار. ( اِ مرکب ) دار و گیر. دیر پاییدن. ثبات داشتن و مدارا کردن و بسیار ماندن. ( برهان ):
روز دارادار و بردابردِ میدان نبرد
هر غلام شه، بمردی همنبرد زال باد.سوزنی.رجوع به داردار شود.
فرهنگ عمید
۱. شٲن و شوکت، کروفر.
۲. جنگ وهیاهو.